تبلیغات
homayghalam - امید
 
homayghalam
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : homay amir
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
نها نجات یافته کشتی، اکنون به ساحل این جزیره دور افتاده، افتاده بود.
او هر روز را به امید کشتی نجات، ساحل را و افق را به تماشا می نشست.
سرانجام خسته و نا امید، از تخته پاره ها کلبه ای ساخت تا خود را از خطرات مصون بدارد و در آن  بیاساید.
اما هنگامی که در اولین شب آرامش در جستجوی غذا بود، از دور دید که کلبه اش در حال سوختن است و دودی از آن به آسمان می رود.
بدترین اتفاق ممکن افتاده و همه چیز از دست رفته بود.
از شدت خشم و اندوه در جا خشک اش زد. فریاد زد:
« خدایــــا! چطور راضی شدی با من چنین کاری بکنی؟ »
صبح روز بعد با صدای بوق کشتی ای که به ساحل نزدیک می شد از خواب پرید.
کشتی ای آمده بود تا نجاتش دهد. مرد خسته، و حیران بود.
نجات دهندگان می گفتند:
“خدا خواست که ما دیشب آن آتشی را که روشن کرده بودی ببینیم







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
دوشنبه 15 اسفند 1390
homay amir
سه شنبه 10 مرداد 1396 08:24 ب.ظ
Hi there, I discovered your website by means of Google whilst looking for a comparable
matter, your web site came up, it appears to be like good.
I have bookmarked it in my google bookmarks.

Hello there, just become aware of your weblog via Google, and found that it is truly
informative. I am going to watch out for brussels.
I'll appreciate for those who proceed this in future.
A lot of people might be benefited from your writing.
Cheers!
دوشنبه 15 اسفند 1390 09:29 ب.ظ
سلاااااااااااااااااام.وبت خیلی قشنگه.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر