تبلیغات
homayghalam - حافظ
 
homayghalam
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : homay amir
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :


دیدم به خواب حافظ توی صف اتوبوس
گفتم : سلام حافظ گفتا علیك جانم
گفتم : كجا روی؟ گفت والله خود ندانم
گفتم : بگیر فالی گفتا نمانده حالی 
گفتم : چگونه ای ؟گفت در بند بی خیالی 
گفتم : كه تازه تازه شعر وغزل چه داری ؟
گفتا : كه می سرایم شعر سپید باری 
گفتم : ز دولت عشق گفتا كه : كودتا شد
گفتم : رقیب گفتا : او نیز كله پا شد
گفتم : كجاست لیلی ؟ مشغول دلربایی ؟
گفتا : شده ستاره در فیلم سینمایی
گفتم : بگو ز خالش ‚آن خال آتش افروز؟


دیدم به خواب حافظ توی صف اتوبوس
گفتم : سلام حافظ گفتا علیك جانم
گفتم : كجا روی؟ گفت والله خود ندانم
گفتم : بگیر فالی گفتا نمانده حالی 
گفتم : چگونه ای ؟گفت در بند بی خیالی 
گفتم : كه تازه تازه شعر وغزل چه داری ؟
گفتا : كه می سرایم شعر سپید باری 
گفتم : ز دولت عشق گفتا كه : كودتا شد
گفتم : رقیب گفتا : او نیز كله پا شد
گفتم : كجاست لیلی ؟ مشغول دلربایی ؟
گفتا : شده ستاره در فیلم سینمایی
گفتم : بگو ز خالش ‚آن خال آتش افروز؟
گفتا : عمل نموده ‚ دیروز یا پریروز
گفتم : بگو زمویش گفتا كه مش نموده 
گفتم : بگو ز یارش گفتا ولش نموده
گفتم : چرا؟چگونه؟عاقل شده است مجنون؟
گفتا : شدید گشته معتاد گرد و افیون
گفتم : كجاست جمشید؟ جام جهان نمایش؟
گفتا : خرید قسطی تلویزیون به جایش
گفتم : بگو زساقی حالا شده چه كاره ؟ 
گفتا : شدست منشی در دفتر اداره
گفتم : بگو زساقی ‚حالا شده چه كاره؟
گفتا : شدست منشی در دفتر اداره
گفتم : بگو ز زاهد آن رهنمای منزل
گفتا : كه دست خود را بردار از سر دل 
گفتم : ز ساربان گو با كاروان غم ها
گفتا : آژانس دارد با تور دور دنیا
گفتم : بگو ز محمل یا از كجاوه یادی 
گفتا : پژو‚ دوو‚ بنز یا گلف نوك مدادی
گفتم كه: قاصدت كو آن باد صبح شرقی
گفتا : كه جای خود را داده به فاكس برقی
گفتم : بیا ز هدهد جوییم راه چاره 
گفتا : به جای هدهد‚ دیش است و ماهواره
گفتم : سلام ما را باد صبا كجا برد ؟
گفتا : به پست داده آورد یا نیاورد ؟
گفتم : بگو ز مشك آهوی دشت زنگی
گفتا كه : ادكلن شد در شیشه های رنگی
گفتم : سراغ داری میخانه ای حسابی
گفت : آنچه بود از دم گشته چلو كبابی
گفتم : بیا دو تایی لب تر كنیم پنهان 
گفتا : نمی هراسی از چوب پاسبانان
گفتم : شراب نابی تو دست و پا نداری؟
گفتا : كه جاش دارم وافور با نگاری
گفتم : بلند بوده موی تو آن زمان ها 
گفتا : به حبس بودم از ته زدند آنها 
گفتم : شما و زندان حافظ مارو گرفتی؟
گفتا : ندیده بودم هالو به این خرفتی!!!

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
جمعه 26 اسفند 1390
homay amir
دوشنبه 27 شهریور 1396 02:17 ب.ظ
I loved as much as you will receive carried out right here.

The sketch is tasteful, your authored material stylish.
nonetheless, you command get got an edginess over that
you wish be delivering the following. unwell unquestionably come further formerly again since exactly the
same nearly very often inside case you shield this hike.
سه شنبه 10 مرداد 1396 04:16 ق.ظ
Appreciating the time and energy you put into your website and detailed information you provide.
It's awesome to come across a blog every once in a while that isn't the same outdated rehashed information.
Excellent read! I've saved your site and I'm
adding your RSS feeds to my Google account.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر